احمد مجد الاسلام كرمانى
200
سفرنامه كلات ( فارسى )
شوهرش دزديدهاند و چندين شبانه روز در باغات با او عيش كردهاند و چند نفر را كه متولين خور هستند اسم بردهاند ، يكى برادرزاده من و پنج نفر از اهل زو ، از طرف شهر مأمور كه نظر خان شاهسون باشد و در شقاوت سنان ابن انس را به چيزى نميشمارد و يكنفر از نايبهاى پايتخت و يكنفر نوكر مأمور شده اول آمدند بخور و قليج دائى دختر و داماد را گرفتند و يك شب شكنجه كردند تا هرچه ميتوانستند از آنها گرفتند و آن پنجاه تومان باشلوق را هم از فليج گرفتند و به من گفتند حكم داريم دختر را تسليم شما نمائيم تا شما به شهر برسانيد ، حكمشان را خواستيم خطاب بحكومت كلات است كه نظر خان مقصرين را گرفته آنجا ميآورد شما آنها را تنبيه نمائيد و اسمى از من در ميان نبود و حكايت بردن دختر به شهر نداشت اما من از ترس نظر خان فرستادم دختر را از محكمه شرع آوردند و در محكمه عرف كه خانه خودم باشد نگاهداشتم نظر هم به زو رفت و پنج روز است كه در آنجا است هركس را كه توانسته است گرفته و داغ كرده و شلاق زده و هرچه از هركس ممكن بوده است بعنوان جريمه گرفته چندين رأس ماديان و چند زوج گاو هم از مردم گرفته است و چنان كار را بر رعاياى بيچاره تنگ گرفته كه ناچار زن و مرد آنها سر بكوهها گذارده و فرارا به شهر رفتهاند و آن جمعيت كه ديديد همانها بودند » پرسيدم آيا واقعا اين عمل شنيع واقع شده است يا خير ؟ محمد رضا خان ميگفت : دختر هنوز باكره است و الان اينجا حاضر است و خيلى تمجيد از حسن و جمال دختر ميكرد و راستى فراموش كردم بگويم تمام خاك كلات با آنكه طوايف مختلفه از كرد و جلاير هستند صورتهاى خيلى زيبا دارد و گمان ندارم در تمام ايران اينطور صورتها پيدا شود . از تقريرات محمد رضا خان ما خيلى مشتاق ملاقات دختر شديم و رسم آن صفحات مثل ساير ايلات است ، زنها حجاب ندارند و با مردها بىتكلف آميزش مينمايند . در اين ضمن صداى در اطاق بلند شد و زنى وارد شد از حيث قد مثل سرو خرامان و اندام متناسب خيلى رشيده و قوى الجثه با صورتى درخشنده و بدنى مثل بلور سفيد ، پيشانى گشاده ، غبغب سيمين و چشمهاى سياه نمكين ، بارى از من قبيح است كه درست توصيف قد و قواره او را بنمايم همينقدر مينويسم بهترين و زيباترين صورتهائى كه ديده بودم با طراوت جوانى و نشاط